تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie First Birthday tickers
آرتین مسافر کوچولوی ما
بی بهانه


( آرتین 7 ماه و 22 روزه )

Image Hosting by PictureTrail.com


این روزها هیچ بهانه ای برای نوشتن و آپ کردن ندارم . راستش اصلا دل و دماغ هیچ کاری رو ندارم .

آرتین هم شدیدا مارو تو خماری گذاشته و به جز چند شیرین کاری کوچیک و کمی سینه خیز دورانی و دنده عقب! کار دیگه ای نمی کنه . تعداد دفعاتی هم که خودش می خوابه بیشتر شده مخصوصا شبها که گاهی بعد از شیرخوردن دوست داره بزارمش تو تختش تا خودش بخوابه .

 چند روزیه بی تابی می کنه و گاهی بهونه و بغض و ... . هیچ علامت مشخصی هم دال بر خدانکرده بیماری ویا دندون درآوردن و ... وجود نداره . علتش هر چی هست خدا کنه زودتر برطرف بشه چون داره اذیت میشه . کمتر می خوابه و ساعات بیداریش طولانی تر شده .از فاصله نیم متریش اجازه نمیده دورتر بشم و دیگه مثل قبل هیچ توضیحی قانعش نمی کنه.اینه که این روزها دربست در خدمتشم ، یا در حال بازی با هم هستیم یا تو بغلمه و یا خوابه .

 هفته دیگه آرتین گلم 8 ماهه میشه .

پی نوشت 1 : فکر می کنید علت این بی تابی های گاه و بی گاه چیه دوستان ؟

پی نوشت 2 : با توجه به اینکه هم من و هم بابائی آرتین یکسالگی دندون درآوردیم! خجالت فکر می کنید آرتین چندسالگی ( !) دندوناش در بیاد ؟متفکرالبته عجله ای برای دراومدنش ندارم ولی دوست دارم بدونم دیگه .چشمک




نوشته شده توسط مامانی در سه شنبه 12 آبان1388 ساعت 12:9 | لینک ثابت |

88/8/8


( آرتین 7 ماه و 10 روزه )

Image Hosting by PictureTrail.com



نوشته شده توسط مامانی در جمعه 8 آبان1388 ساعت 17:33 | لینک ثابت |

این روزها ...

( آرتین 6 ماه و 23 روزه )

Image Hosting by PictureTrail.com


یادم میاد زمانی که بچه نداشتیم و قرار هم نبود بچه دار شیم ، وقتی  مامانهایی که تازه بچه دار شده بودن رو می دیدم که چطور از هر پیشرفت بچه شون _ هر چند خیلی ساده _ اونقدر ذوق زده می شن و با آب و تاب ازش تعریف می کنن ، با خودم می گفتم یعنی واقعا این چیزهای به ظاهر ساده اینقدر ذوق داره ؟!

اما ازوقتی خودم بچه دار شدم می بینم هر لحظه با بچه بودن خودش کلی ذوق و شوق به همراه داره تا چه برسه به اینکه یه مهارت جدید هم به مهارتهای قبلیش اضافه بشه . اصلا هم فرقی نمی کنه اون کار چی باشه. اون کار حتی می تونه _ گلاب به روتون _ پی پی کردن بعد از چند روز انتظار باشه ! ( کسایی که مامان هستن خودشون می دونن چی میگم ، اونهایی هم که هنوز مامان نشدن و یه " اه " کشدار گفتن باید بدونن که " ما هم بودیم مثل شما ، شما هم میشین مثل ما !" )

القصه ، این روزها هر لحظه اش برام پر از ذوق و شوق و لذته . هر ماه با خودم میگم یادم باشه به مادرهایی که بچه های کوچیکتر از آرتین دارن و دچار همون ذوق زدگی حاد هستن بگم صبر کنید...  بچه تازه از ماه ... شیرین میشه ( یعنی ماهی که آرتین به تازگی پشت سر گذاشته) ولی درست ماه بعد به این نتیجه میرسم که این ماه آرتین شیرین تر از ماه قبله و من سخت دراشتباه بودم .

حالا می خوام یکم از شیرین کاریهای آرتین تا سن 7 ماه و 10 روزگی رو بنویسم . فقط خواهش می کنم جریان " سوسکه و ..." رو یادآوری نکنید . اصلا تمام مطالب بالا رو گفتم که با خیال راحت یه پست سوسکی بزارم . آخ که جدیدا می میرم برای پستهای سوسکی ای که چه خودم و چه دیگران هوا می کنن . چون از خوندن پیشرفت ها و شیرین کاریهای بچه های دوستام هم به همون اندازه ! که نه ! ( راستش یکم کمتر! ) ذوق می کنم . البته انتظار ندارم شما هم از خوندن این مطالب ذوق زده بشید چرا که علت اصلی این نوشته ها ثبت خاطرات برای آرتین و خودمه و به قول بابائی یادمون بمونه تو هر سنی آرتین چطور بوده تا برای بچه بعدیمون!!!! کمی از دل نگرانیها و بی تجربگی هامون کم بشه .

_  پسرک شیرین ما چند روزیه که سرسری کردن رو یاد گرفته و خودش از اینکار اونقدر ذوق زده میشه که گاهی مارو به سرسری های غیر درخواستی وقت وبی وقتش دعوت می کنه . و هر از چند گاهی هم سر سری های عمودی ! رو امتحان می کنه.

_ این روزها با " ماما " و " بابا " گفتن هاش حسابی خستگی رو از تنمون بیرون می کنه .

صبح ها که با هم بیدار میشیم ، دو سه باری خودمو به خواب مزنم تا با " ماما ، ماما " گفتنش منو مثلا از خواب بیدار کنه . هر بار پا میشم ، می بوسمش و دوباره سریع می خوابم ! آرتین هم با اینکه می دونه کلکی تو کاره ولی باز دلمو نمیشکونه و هی صدام می کنه.

( آرتین 6 ماه و 27 روزه)

Image Hosting by PictureTrail.com

_ آرتین کوچولوی ما به پاره کردن کتاب و تقویت عضلات ! همچنان بطور جدی ادامه میده و در این زمینه مهارتهای جدید کسب کرده . بطوریکه بعداز کمتر از 5 دقیقه یه کاغذ نسبتا محکم رو به قطعات بسیار ریزی تبدیل می کنه .جدیدا به خوبی از انگشت سبابه و شستش استفاده می کنه و کاغذ رو ریز ریز می کنه ( حتی ریز تر از چیزی که تو تصویر می بینید ) و بعد کاغذ های ریز شده و اصولا هر چیز خیلی کوچیک رو با دو انگشتش با دقت بر میداره .

( آرتین مهربان با کتاب _ 6 ماه و 22 روزه )

Image Hosting by PictureTrail.com

( ورق کتاب بعد از اعمال خشونت ! )

Image Hosting by PictureTrail.com


_ زمانیکه که بابائی شروع می کنه به آواز خوندن که اغلب مواقع ! این آواز رو می خونه : " من مست می عشقم ، هوشیار نخواهم شد ، وز خواب خوش مستی بیدار نخواهم شد " ، آرتین هم شروع می کنه با صدای بلند همراهی کردن و چنان جدی این کار رو می کنه که گاهی تصور می کنم این منم که از درک مضمون آوازش عاجزم !

_ وقتی داریم میریم بیرون یا از جایی بر می گردیم و طبق معمول بابائی مهربون آرتین به بغل در جلو و من هن هن کنان پله های چهار طبقه رو طی میکنم ( هن هن کردن منو در مواقع بازگشت به خانه چندین برابر تصور کنید!) از هر پاگرد که میگذرن ، آرتین تا کمر به سمت بالا یا پایین خم میشه و دنبال من می گرده که مبادا جا بمونم و اگر هم منو پیدا نکنه با دست و پا زدن اعلام می کنه که بابائی صبر کن مامانی جا مونده! ( خودم شنیدم که یه بار به بابائی می گفت تا مامانی نیاد محاله من وارد خونه بشم!)

_ پسرک مهربونم از هر لحظه ای برای لبخند زدن استفاده می کنه . گاهی اونقدر با نگاهش منو دنبال می کنه تا نگاهش کنم و یه لبخند ملیح تحویلم بده ، اصلا هم تفاوتی نداره که تازه از خواب بیدار شده باشه ، گرسنه باشه، یا حتی مامانش بعد از یه روز کار و بچه داری چنان خسته باشه که نتونه چشمهاشو باز کنه .

_ این روزها دقایقی از روز رو با پسرم مشغول نواختن درام با استقاده از قابلمه و کتری و قاشق و کفگیر و ... هستیم و هر دو از این کار لذت می بریم . فکر می کنم همین روزهاست که از آپارتمان بندازمون بیرون .

_ پسرک باهوش ما مثل همه بچه های دیگه عاشق تبلیغاته و هر جا که باشه ، حتی از فاصله دور به محض شنیدن آهنگ شروع تبلیغات به سمت تلوزیون بر می گرده ولی نکته قابل توجه اینه که این فقط محدود به تبلیغات تلوزیون ما نیست چون شروع تبلغیات از هر کانال خارجی رو متوجه میشه و همون عکسل العمل رو نشون میده .

( آرتین به محض شروع تبلیغات )

Image Hosting by PictureTrail.com


_ همه ما مادرها ( صرف نظر از درست بودن یا نبودن این ادعا ) فکر می کنیم که فرزند دلبندمون از همه نظر به همسن و سالاش برتری داره . من هم یه مادرم و از این قاعده مستثنی نیستم .

وقتی در مکانهایی هستیم که بچه های مختلف حضور دارن که همسن آرتین هستن و چه بسا بزرگتر ، در آرتین چیزهایی رو می بینم که منو متعجب و ذوق زده می کنه و یه جورایی حس می کنم خیلی بزرگتر از سنشه .

مثلا تو همین جمع ها که بچه های دیگه یا سرگرم اسباب بازیشون هستن یا احتمالا نق می زنن و در حالت خیلی ایده آل آروم نشستن و فقط اینور و اونور رو باکنجکاوی نگاه می کنن ، آرتین به عنوان مثال به یه نفر که اغلب افراد بزرگسال هستن اونقدر نگاه می کنه تا فرد مقابل هم نگاهش کنه و بعد بهش لبخند می زنه ! و اگه طرف متوجهش نشه اونقدر دست و پاهاشو تکون میده و با اصوات مختلف و صداهایی که از حلقش در میاره سعی در برقرار کردن ارتباط می کنه که بالاخره اون فرد نگاهش کنه . اونوقته که چشماش برق می زنه و با حالتی حاکی از موفقیت بهش لبخند می زنه .

همه اینها رو گفتم که یادم بمونه آرتین مهربونمون که بزرگترین شیرین کاریش از بدو تولد تنها لبخند های شیرینی بود که گاها غیرارادی بعد از هر بار شیر خوردن _ حتی نیمه شبها _ بهم می زد حالا تبدیل شده به موجود شیرین و دوست داشتنی که روزی چندین بار با دیدن حرکات و پیشرفت ها وشیرین کاریهای دلچسبش ، چشمهای من و بابائی به اشک میشینه .



نوشته شده توسط مامانی در سه شنبه 28 مهر1388 ساعت 15:26 | لینک ثابت |

7 ماهگی


Image Hosting by PictureTrail.com


Image Hosting by PictureTrail.com


دیروز برای چکاپ هفت ماهگی آرتین به مطب دکترش رفته بودیم .

کنار من خانم میانسالی نشسته بود و نوزاد 20 روزه ای را که در پتوی نازک آبی رنگی پیچیده شده بود در آغوش داشت و کنار او هم دختر جوانی که آسوده و ریلکس پاها را روی هم انداخته بود . از آراستگی مادر نوزاد _ همان دختر جوان _ هر چه بگویم کم گفتم .ناخنهای مانیکور شده و لاک زده !( نمی دانم چطور در این 20 روز فرصت چنین کاری را پیدا کرده بود!) آرایش تکمیل و بی نقصی که زیبایی اش را دوچندان کرده بود و لباسهای شیک و اتو زده و ...( به یاد خودم افتادم که به تازگی شهامت پیدا کرده ام و از ترس بروز آلرژی و چه و چه در اتاقی که آرتین حضور ندارد یک فیس! ادکلن می زنم!)

مادربزرگ _ زن میانسال _ وقتی آرتین را دید که 6 ماه و اندی از نوه اش بزرگتر است شروع کرد به پرسیدن چند سوال که اکثرشان مربوط به مسئله خواب نوزاد می شد ، چرا که آنطور که می گفت از ساعت 10 شب تا 6 صبح  بیدار می ماند و از نوه اش پرستاری می کند!

در خلال صحبت هایش متوجه شدم که شبها بدون تجویز پزشک و بدون اینکه نیازی باشد به نوزادشان شیر خشک  می دهند وقتی علت را جویا شدم  مادر بزرگ با حالتی که حاکی از نارضایتی اش بود با اشاره به دخترش گفت : برای اینکه بتواند شبها راحت بخوابد !

آنسوتر مادری با ظاهری کاملا معمولی و البته کمی درهم و برهم و خسته ( که نشان میداد از یک شیفت کاری طولانی بازگشته) همراه با دخترزیبا و آراسته 9-10 ساله و پسرهفت و نیم ماهه ای که در آغوشش بود ، نشسته بودند .

حدس زدم که پسرش همسن آرتین من است و وقتی سر صحبت را با او باز کردم از این می نالید که پسرش به غذاهای آماده حساسیت دارد از این رو نمی تواند از آنها استفاده کند و به همین خاطر مجبور است به محض رسیدن به خانه شروع به آشپزی کند و اینکه همیشه با کمبود وقت مواجه است  و ...و سپس غذایی را که آماده می کند در هر فرصت ممکن _ حتی در نوبت انتظار برای ویزیت دکتر _ به پسرش بخوراند ... و پسرک چقدر بااشتها دستپخت مادرش را می خورد .

.....

براستی چقدر ما انسانها متفاوتیم .

 پی نوشت : وقت برای همه ارزشمند است . منبعد به جز دو سه وبلاگی که با اشتیاق و لذت می خوانمشان ، در بقیه موارد فقط به دوستانی که   " سلام " می گویند " علیک " خواهم گفت .

نوشته شده توسط مامانی در سه شنبه 21 مهر1388 ساعت 8:53 | لینک ثابت |

روزهای سخت بیماری

قبل از هر چیز از همه دوستانی که در این مدت به این خانه سر زدند و جویای احوال ما شدند ممنون وسپاسگذارم . امیدوارم همواره تندرست و شاداب باشید .

دو هفته پیش بود که بیماری من با درد و سنگینی سینه شروع و کم کم فارنژیت و لانژیت  هم به آن اضافه شد . تا کنون چنین بیماری را تجربه نکرده بودم . واقعا روزهای سختی را پشت سر گذاشتم . آنقدر از سالم بودن و قوی بودن بدنم  و اینکه هر چند سال دچار سرماخوردگی می شوم گفتم تا عاقبت دچار شدم .

علیرغم تمام ملاحظات از قبیل زدن 24 ساعته ماسک و شستن صد باره دستها  و ضد عفونی کردن هوای خانه و ... باز هم پسرکم به این بیماری مبتلا شد ولی بحمدالله بسیار خفیف تر . از آنجایی که بیماری من آنقدر شدید بود که  احتمال مبتلا شدنش بسیار بالا بود با دیدن اولین و خفیف ترین علامت نزد دکترش رفتیم و داروهای لازم را تهیه کردیم و به محض بروز هر علامت داروی موثره را به او دادیم و این باعث شد بیماری اش در عرض 4-5 روز بهبود پیدا کند و تنها مشکلی که داشت بروز مشکل فنی ! ناشی از عارضه سفیکسیم بود که تا 7 روز ادامه داشت  و همینطور بد خوابی و بیداری های شبانه اش که هنوز هم با شدت کمتری ادامه دارد و این برای آرتین که از روز نخست تولدش همیشه از ساعات ابتدایی شب می خوابیده و هیچگاه شبها بدخواب نبوده ( به جز 2 شب در طول سفرمان در ماه سوم زندگی اش و 2 شب هم در 4 ماهگی که با گریه به خواب می رفت و هنوز هم علت دقیقش را نمی دانیم ) کمی آزار دهنده بود و دل مارا هم از دیدن ناتوانی اش در خوابیدن به درد می آورد .

بعد از 5 روز بابائی هم به جمع دو نفره ما پیوست و شدیم یک اکیپ سه نفره بیمار و این وسط بار سنگینی به دوش من بود چرا که هم خود بیمار بودم وهم می بایست بیمار داری می کردم و این ، خود انرژی مضاعفی از من می گرفت .

هر چه بود با خوردن یک دوره آنتی بیوتیک و تزریق پنی سیلین و به مدد شلغم و دم کرده ها و بخورهای گیاهی و افشره  اکالیپتوس و ویتامین سی و ... گذشت اما تجربه سختی بود .

نتیجه این بیماری وزن نگرفتن آرتین در طول 14 روزو تحلیل رفتن انرژی من و بابائی و تبعات ناشی از آن بود . وزن نگرفتن آرتین قابل جبران است و گذشته از آن خدا را شکر می کنم باخوردن آن حجم داروها وزن کم نکرد ! و دیگر اینکه هنوز علیرغم تصور خیلی ها بخصوص مادرها و مادربزرگهایمان که می گویند بچه هر چه تپل تر بهتر! معتقدم بچه هایی که وزن نرمال تری دارند چه در کودکی و چه بزرگسالی سالم ترند ، این را علم پزشکی هم اثبات می کند . اما در مورد خودمان فکر می کنم مدتی طول بکشد تا انرژی از دست رفته خود را بازیابیم .

 در این میان جزخودم کسی را ملامت نمی کنم چرا که اولین کسی بودم که بیمار شدم و بقیه را بیمار کردم . منبعد به خاطر مادر بودنم باید بیشتر مراقب سلامتی خودم باشم . من دیگر تنها متعلق به خودم نیستم .

با همه اینها معتقدم این بیماری ها قسمتی از مسیر رشد و تکامل کودکم است و باعث می شود سیستم ایمنی بدنش قویتر شود و دفعه بعد( که امیدوارم به این زودی ها نباشد ) باارتش کارآزموده تری به مقابله با پاتوژنها برود .

( آرتین بعد از بیماری در 6 ماه و 22 روزگی)

Image Hosting by PictureTrail.com


از ناخوشیها که بگذریم ، هم من وهم بابائی احساس می کنیم آرتین در ماه هفتم زندگی اش پیشرفت های چشمگیری داشته و به قولی خیلی بزرگتر و هوشیار تر شده . این را زمانی در می یابم که بعد از خواب بعد از ظهرش وقتی او را در آغوش می کشم تا به پذیرایی و محل مخصوصی که برای بازی و تمرین سینه خیز و ... برایش ساخته و امن کرده ایم بیاورم همه جا را به امید یافتن پدرش جستجو می کند حتی زیر میز نهار خوری و یا پشت پیشخوان آشپزخانه ! و در راه یافتن بابائی گردن باریک و تن ظریفش را به این سو و آن سو می کشد تا به اتاق بغلی هم سرکی بکشد شاید پدر را آنجا مشغول به کار بیابد! و وقتی برایش توضیح می دهم که بابائی در خانه نیست ولی تا دقایقی دیگر از گرد راه می رسد به در چشم می دوزد و منتظرش می ماند .

2-3 ماهی ست وقتی صدای پای بابائی را از طبقات پایینی می شنوم برایش می خوانم : " دس دسی باباش میاد _ صدای کفش پاش میاد _ جیرینگ جیرینگ می کنه براش _ چقد دوسش داره باباش ( شعری که یکی از عروسکهایش می خواند) و آرتین نسبت به این شعر شرطی شده و به محض خواندنم در هر پوزیشنی که باشد خود را تا حد ممکن به سمت در ورودی می چرخاند و منتظر می شود تا زمانیکه بابائی کلید را در قفل در بچرخاند و با خنده همیشگی اش در چهارچوب در ظاهر شود و آنوقت است که با دست و پا زدن و خنده های دلبرانه اش از او استقبال می کند و خدا قوتی می گوید .

از حدود 2 ماه پیش بنا بر اقتضای سنش وقتی صورتم را به صورتش نزدیک می کردم در طرفه العینی با هر دودست موهایم را می گرفت و می کشید . با همکاری هم از این عادت بازی ای ساختیم که گاه این روزها از آن لذت می برد به این صورت که وقتی موهایم را با دستهای نرم و کوچکش گرفت منتظر می ماند تا من بگویم : " آرتین ، ول کن ، ول کن ..." و او آرام آرام دستهایش را باز می کند و با لبخند منتظر " آفرین " های کشدار من می ماند . بله دوستان " عشقبازی به همین آسانی است "

با بالاتر رفتن سنش قدرت برقراری رابطه اجتماعی اش هم پیشرفت می کند بطوریکه به عابرین یا فروشنده هایی که معمولا به او توجه و نیم نگاهی می کنند اعم از پیرو جوان ، دختر یا پسر لبخند می زند و برایشان ذوق می کند و ته دلش قنج می رود و گاه اصواتی ردو بدل می کند . اگر دست دراز کنند ، دستشان را می گیرد و اگر بغل واکنند به آغوششان می رود ! ( که این را به علت شیوع بیماری  جدید اصلا نمی پسندم )

6 روز دیگر پسرکم 7 ماهه می شود .

_ پی نوشت : به تمام مادرانی که فرزند شیرخوار و نو پا دارند و در عین حال شاغلند احترام میگذارم چرا که به نظرمن هماهنگ کردن زندگی اجتماعی  و نقش مادری کاری دشوار و شاق است . به همه شان خسته نباشید می گویم و برایشان آرزوی موفقیت می کنم . ( خصوصا به آزیتای عزیز که به تازگی به سر کار بازگشته ) از طرفی خدا را شکر می کنم که از لحاظ شرایط زندگی و کاری می توانم تا زمانیکه آرتین باصطلاح از آب و گل دراید پیشش بمانم و مجبور به رفتن به سرکار نیستم چرا که در غیر اینصورت تنها گزینه انتخابی من مهد کودک خواهد بود و با توجه به توضیحات دوستان از مهد کودک های موجود ، سپردن کودک شیرخوار که نیاز به مراقبتهای خاص تری دارد به هیچ وجه مطلوب و رضایت بخش نخواهد بود .

_ بعدا نوشت : در عکس بالا آرتین بر روی صندلی غذا خوری اش نشسته است نه روروئک .



نوشته شده توسط مامانی در سه شنبه 14 مهر1388 ساعت 17:15 | لینک ثابت |

لبخند چشم تو
(آرتین 6 ماه و 1 روزه )

Image Hosting by PictureTrail.com


تنها دلیل من که خدا هست و این جهان
زیباست

وین حیات عزیز و گرانبهاست
لبخند چشم توست !
هر چند با تبسم شیرینت آنچنان
 از خویش می روم
که نمی بینمش درست !
لبخند چشم تو
در چشم من وجود خدا را
آواز می دهد .
در جسم من تمامی روح حیات را
پرواز می دهد ...


 " فریدون مشیری "
پی نوشت : خانواده سه نفری ما ، دوران نقاهت یک بیماری سخت را سپری می کند . بزودی بر می گردیم .
نوشته شده توسط مامانی در جمعه 10 مهر1388 ساعت 16:48 | لینک ثابت |

6 ماهگی



برای ششمین ماه تولد آرتین از بابائی خواستم یه کیک یا شیرینی بگیره و تاکید کردم یه چیزی بگیره که " متفاوت " باشه . بابائی هم کاملا این متفاوت بودن رو رعایت کرد و یه نون شبیه نون شیرمال خرید! ( قابل توجه آزیتای عزیز که ایده می خواست برای تولد ! خدا وکیلی ایده از این بکرتر دیده بودی؟!!)

هر چی هم می گفتم بابا این به درد این کار نمی خوره ، میگفت نه که نه ! همین خیلی هم خوبه و مهم اینه که متفاوته!!( در واقع حرف خودمو به خودم بر می گردوند)

( آرتین 6 ماه و 2 روزه)

Image Hosting by PictureTrail.com


Image Hosting by PictureTrail.com

 

آرتین کوچولوی ما در طول ماه ششم زندگیش پیشرفتهای زیادی کرده . از جمله اینکه :

_ این بار دیگه مجبور بودیم کیک ! ببخشید نون شیرمال تولدش رو در فاصله نیم متریش قرار بدیم چون چنان بهش هجوم می برد که می ترسیدیم چنگ بندازه و خامه های ! روشو به هم بریزه و دستشو هم بسوزونه.

بااینکه یه چیزی تو مایه های " فوت " هم بلده و با قدرت تمام تکرار می کنه ولی هر چی سعی کردیم چنان محو شمع ها شده بود که این کار رو نکرد .

_ به طور کاملا مستقل و برای مدت طولانی میشینه و از حالتهای دیگه هم اصلا خوشش نمیاد و جالبه که خسته هم نمیشه و دقیقه ها با اسباب بازیهاش مشغول میشه.

در حالت دمر هم طی یه حرکت ماهرانه ژیمناستیکی باسنشو میده بالا و روی نوک انگشتای پاهاش بالا میره و اونقدر این کار رو تکرار می کنه که حول محور عمود بر کمرش و در جهت عقربه های ساعت بیش از 90 درجه می چرخه .

_ اولین مکالمه بین من ( ما ) و آرتین :

من : ااا ( با کسره)

آرتین : ااا ( با کسره)

من : ااا

آرتین : ااا

.... و این مکالمه n بار بصورت ممتد و پشت سر هم به مدت یکی دو دقیقه تکرار می شود .

_ از بازیهایی که از 5 ماهگی به بعد خیلی دوست داره یکی اینه که دستهاشو میزارم رو دهنم و صداهای مختلف براش در میارم . از صدای آمبولانس گرفته تا صدای زنبور و گوسفند و الاغ ! از صدای زنبور خیلی خوشش میاد و به محض تقلید صدای جوجه می خنده . ( کلا ارادت خاصی به آقا یا خانم جوجه و صداش و حتی تصویرش  داره )

 در واقع از ارتعاشاتی که در اثر تکرار حرفها در دستش ایجاد میشه لذت می بره . اونقدر این بازی رو دوست داره که وقتی نزدیکش باشم و میگم : " زززز...." ( صدای زنبور) سریع دستشو میزاره روی دهنم و می خواد که بیشتر ادامه بدم .

بازی بعدی اینه که : دو تا انگشتمو به صورت ضربه های خیلی آروم و متناوب می زنم روی دهن کوچولوش و اون هم همزمان یه نفس عمیق می کشه و نفسشو نگه میداره ! و صداهای مختلفی درمیاره مثل : آآآآآآ..._ اوووووو..._ ببببب( با فتحه )...و .... و باز هم از لرزش و ارتعاش صداش لذت می بره و کیفور میشه .

_  همچنان به پاره کردن کتابهاش ادامه میده و به قول لیلی عزیز ماهیچه هاشو تقویت می کنه ولی این روند تا کی ادامه داره خدا می دونه ، امیدوارم قصد نداشته باشه از همین روش برای ساختن عضله های سینه و six   pack اش استفاده کنه!

_ در راستای گرامیداشت سال اصلاح الگوی مصرف ! و بهره وری و... و صد البته تنوع طلبی پسرک  ... از 5 ماهگی یه سری اسباب بازی جدید به لیست اسباب بازیهای آرتین اضافه شده که بسیار مقبول و سرگرم کننده واقع شده .


Image Hosting by PictureTrail.com

تمام قوطیها با چیزهایی مثل حبوبات و ماکارونی پر شده و هر کدوم صدای خاصی می ده و آرتین از بازی باهاشون خیلی لذت می بره . محبوب ترینشون بطری یک و نیم لیتری آب معدنیه! که مقداری آب هم داخلش ریختم . از اونجایی که بطری بزرگه و تو دستهاش به خوبی جا نمیشه سعی زیادی می کنه تا با استفاده از دستها و پاهاش اونو مدتی تو دستش نگه داره و اگه نتونه کنترلش کنه و بیفته شاکی میشه و دوباره می خوادش . فکر می کنم این کار برای تقویت عضلاتش خیلی مفید باشه .

_ غذای محبوبش سوپه و فعلا خوب غذا می خوره .

_ خیلی خنده رو و اجتماعیه و با همه حرف می زنه و بهشون لبخند تحویل میده . مخصوصا به خانمها ! ( با رغبت بغلشون هم میره )

خداوند نگهدار همه بچه های این کره خاکی باشه .

پی نوشت : سعیده جان پذیرفته شدنت در دانشگاه در رشته مورد علاقه ات ( شیمی دانشگاه صنعتی شریف ) رو بهت تبریک میگم . امیدوارم در تمام مراحل زندگیت موفق و پیروز باشی .


نوشته شده توسط مامانی در سه شنبه 24 شهریور1388 ساعت 14:8 | لینک ثابت |

پروژه عظیم !

مدتی بود به وبلاگ دوستان که سر می زدم می دیدم خیلی هاشون درگیر مسئله" از پوشک گیری " و مسائل مربوط به اون هستند .

از اونجایی که به قول معروف " این شتریه که در خونه همه می خوابه!  "این مسئله فکر منو هم مشغول کرد و فکر کردم بالاخره منم با این مسئله روبرو میشم و باید در موردش کمی اطلاعات بدست بیارم .

راستشو بخواید یه چیزهایی از دوران دانشگاه و چیزهایی که سر کلاس " روانشناسی " یا " بیماریهای کودکان " برامون گفته بودن یادم مونده بود ولی اونقدر جامع و کامل نبود که بشه بهشون استناد کرد و دیگه اینکه از اونزمان تا حالا ( که بیش از یک قرن ازش میگذره!!) کلی مطالب عوض شده و دیگه نمیشه به چیزهایی که خوندم اعتماد کنم .

خلاصه اینکه در مورد این موضوع کمی اطلاعات جمع آوری کردم و بد ندیدم که اینها رو با شما در میون بگذارم چون بالاخره هممون یه روزی با این مسئله روبرو میشیم . از بین مواردی که خوندم چند تا مقاله به نظرم اومد که مطالب خوبی دارن . لینک این مطالب رو در پایان این پست گذاشتم تا هر کس دوست داره مراجعه کنه و یه نگاهی بهش بندازه .

میگم چه پروژه عظیمیه این پروژه " از پوشک گیری " هااا !!

پی نوشت : به دوستان عزیزی که برنامه غذایی آرتین رو خواسته بودن ( تو پست قبلی در موردش گفته بودم ) : دوستان عزیز ، من متخصص تغذیه نیستم و برنامه ای که در موردش نوشتم با اطلاعاتی که داشتم و چند تا منبع نوشتم و الزاما برنامه درستی نیست و نمی تونه به عنوان یه دستورالعمل کلی برای همه قرار بگیره و چون برای چند ماه نوشته شده خیلی طولانیه و امکانش نیست که تو وبلاگ بزارمش . ولی اگه عزیزی سوالی داشته باشه می تونم اطلاعاتم رو _ هرچند اندک _ دراختیارش بزارم .

شماره 1 

شماره 2

شماره 3

شماره 4

شماره 5


نوشته شده توسط مامانی در پنجشنبه 12 شهریور1388 ساعت 16:36 | لینک ثابت |

171 روزگی و غذای کمکی

چند روزی بود که مشغول نوشتن برنامه ی تغذیه تکمیلی برای آرتین بودم . برنامه ای که تا 1 سالگی رو شامل میشه و طوری برنامه ریزی شده که هر روز متناسب با ماه و هفته ای که در اون قرار داره ، مواد غذایی ای که تا اون سن خاص مجاز به خوردنشه رو دربر بگیره  و ضمنا تا 1 سالگی تمام خوراکیها و میوه ها و غذاهای مجاز رو داشته باشه تا ذائقه اش با همه مواد غذایی آشنا بشه .

و بالاخره امروز در 171 روزگی ( به جای 180 روزگی) اولین غذای کمکی رو ( فرنی آرد برنج ) برای آرتین مهربونم شروع کردیم .نوش جونت پسر گلم .

(اولین غذای آرتین )

Image Hosting by PictureTrail.com


این در حالیه که آرتین بعد از کمتر از 2 هفته که نشستن رو تمرین میکنه ، امروز می تونه بدون کمک چند دقیقه ای بشینه بطوریکه موقع خوردن اولین غذا خودش مثل جنتلمنها ! نشسته بود ( آخه مگه جنتلمنها روی زمین میشینن؟!) و غذاش رو نوش جان می کرد. الان هم بعد از خوردن نهار و شیر در خواب ناز به سر می بره.

امیدوارم تو غذا خوردن به بابائیش نره و مثل مامانیش خوش غذا بشه و دست رد به هیچ غذایی نزنه!

خداوندا ، کام دل پسرکم را ، با موفقیتها  و شادیها و خوشیهای زندگی و کام وجودش را با خوراکیهای خوشمزه و آسمانیت همواره شیرین گردان .

پروردگارا ، طعم گرسنگی را به پسرکم مچشان اما آنچنان درک و آگاهی ای به او عنایت کن تا از کنار گرسنگان بی تفاوت نگذرد .

ایزدا، غذای روح پسرکم را پر بار و غذای جسمش را همواره برقرار گردان .

بار الهی ، سفره هیچ بنده ای را تهی نگردان و هیچ نان آوری را دست خالی و شرمسار روانه خانه و کاشانه اش مکن که تو خود با لطف بی کرانت روزی ده هر جنبنده ای  . آمین یا رب العالمین

( آرتین : امروز _ 171 روزگی )

Image Hosting by PictureTrail.com

 بعدا نوشت: یه paste اشتباه تمام قالب وبلاگمو به هم ریخت ! و ساعتها وقتمو گرفت .


نوشته شده توسط مامانی در جمعه 6 شهریور1388 ساعت 12:51 | لینک ثابت |

... 5 ماه گذشت
این روزها وقتی جثه کوچک پسرکم را می بینم که با حرکتهای ظریف بدنش سعی در طولانی کردن مدت نشستنش دارد به خودم می گویم: وای چقدر این موجود کوچولو ، شیرین و دوست داشتنی ست ...
و وقتی می بینم کوچکترین تغییر محیط پیرامونش را سریعا کشف می کند و با نگاه جستجوگرانه اش سعی در کندو کاو و کشف چگونگی آن دارد هزاران بار تحسینش می کنم  ...

آرتین من 5 ماهه شد .


(بابائی و من و عمه در پنج ماهگی آرتین)

<# FILE_TAGS #>



در آستانه 5 ماهگی برای اولین بار چیزی رو خواست و برای بدست آوردنش گریه کرد!! و اون کتاب شعرش بود . خیلی خوشحال بودم از اینکه پسرم اونقدر بزرگ شده و می فهمه که داره چیزی رو از من با زبون خاص خودش می خواد . برای اینکه باور کنم چندین بار کتاب رو ازش گرفتم و وقتی اونو خواست بهش دادم!

که بعد از چند دقیقه بازی و بررسی کتاب رو پاره کرد . ( جالبه درست صفحه مربوط به شعر "هاپو "رو پاره کرد که به خاطر مفهومی که این شعر داره اونو هیچوقت براش نمی خونم )




نوشته شده توسط مامانی در شنبه 24 مرداد1388 ساعت 16:14 | لینک ثابت |